ایران

من ایرانیم خانه ام یرگل است

به زیبایی لاله ای هر شهیدم گل است

من ایرانیم دوستدار وطن

بودچادر خواهر من کفن

من ایرانیم فخر دارم به این

که باشد مادرم بهترین زن به روی زمین

من ایرانیم شه کلید جهان

که دشمن نباشد ز من در آمان

من ایرانیم شهادت مرا زندگی

کنم فخر به مردی ومردانگی

من ایرانیم  مرگ می ترسد زما

چو مرگ آید کنم پایکوبی به راه

من ایرانیم شاهدم هست حسین

ببستم با خون خود عهد با حسین

من ایرانیم از کهن مانده ام

چو رستم چه دیوها برافکنده ام

من ایرانیم ندارم ترس از عدو

گر که مردی پنجه گیر از روبرو

من ایرانیم دوست دار همه

برای ستایش هر چه گویی کمه

من ایرانیم کیش صدق وصفا

شب و روز مان ذکر ویاد خدا

من ایرانیم ورد عالم  منم

که با هرچه بد در جهان دشمنم

من ایرانیم کشورم گل نشان

تمام اهل دنیا زما در امان

من ایرانیم سجده ارم خدا

سر تعظیم نیارم من به دنیا

من ایرانیم ساده و بی ریا

پناهی نخواهم به غیر از خدا

من ایرانیم نترسم ز کس

خدایم بزرگ است وفریاد رس

من ایرانم با شهیدان وطن

چه خوبان که در راه من شد کفن

من ایرانم تا ابد زنده ام

به این مردم با هنر زند ه ام

 

دل

دلی که آتش غم بر فروزد
همان بهتر که در آتش بسوزد
دلی که ساده بود وبی ریا بود
مثال شمع تا آخر بسوزد

محمد جوادم

بدیدم اشک تو از پشت شیشه
نگاهت ازجلوم محونمی شه
نمی دونم چه بود آن اشک پنهان

که نقشش همچنان مانده به شیشه

 

آه

آه از آن روزی که اندر کربلا

شد سرمظلوم حسین آقا جدا

آه از آن ساعت که زهر کینه ای

کرد سوراخ جگر آقا رضا

 

سحرخیز مدینه

سحرخیز مدینه با وفایی

سر و جانم فدایت کی می آیی

کجایی سر به دامانت گذارم

نظر بر ما کن دارالشفایی

 

آتشی

شب و روز آتشی می سوزه جانم

نمی دانم کجایی مهربانم

زدوریی تو سرگردانم ای دوست

شبم روز و روزم شب ،ندانم

 

امتحان کن

تو را خواهیم نه مثل کوفیان ما

کنیم جان را به قربان تو آقا

اگر باور نداری امتحان کن

کنیم ما جان فدایت ،جان زهرا

 

نگاه علی

من زنده ام به ولای علی

جان می دهم به پای علی

خدا داده به ما مهر علی را

هستی ام هست به نگاه علی

 

محشر

حسین بن علی را دوست دارم

سرم را من به پایش می گذارم

اگر خواهد خدا در روز محشر

به دامان حسین سر می گذارم

 

خطاست

خم شدن در پیش نامردان خطاست

با ذلالت زندگی کردن جفاست

مرد باش و نان زمردیت بخور

نان منت خوردن،آبرو بهاست

 

با افتخار

ظلم خوب نیست اما حقت را بگیر

از برای حق مظلومان بمیر

از برای زندگی با افتخار

بد نکن،چیزی هم با ظلم نگیر

 

درد

درد،درد است تو دوایی جور کن

فکر این بیچاره رنجور کن

همچنان می سوزد این درد مرا

تو طبیبی زان دیارم جور کن

 

حسینه

طبیب درد بیماران حسینه

نشانی داده اند یاران،حسینه

میان دشت غم افتاده ام من

او که آمد به بالینم حسینه

 

چاه

بیافتادم به چاهی،رفت امیدم

صدایی از فرای چاه شنیدم

به عمق چاه مرا می گفت علی گو

علی گفتم به امیدم رسیدم

 

علی گفتم

علی گفتم ،خداوند یاریم کرد

به نام او چقدر دلداریم کرد

علی بعد از خدا درمان درده

شفا داد و دوا بیماریم کرد

 

با تو عجینه

من از روز اول خوانده ام نامت

به گوشم مادرم گفته کلامت

همه هستی ما با تو عجینه

تویی آل علی،مکه مقامت

 

صبحگاهی

امروز وقت نماز صبحگاهی

بدیدم در رهی ،داری می آیی

شنیدم خواب صبحگاهان صحیح است

سرراهت نشینم تا بیایی

 

مبارک نام تو

من بیچاره گفتارم همینه

کلام من به نام تو شیرینه

مبارک نام تو ای مهدی من

من وزهرا منتظر در مدینه

 

مثال گل

مثال یک گلی بر شاخه بودی

نگاه کردم،میان باغ بودی

بدیدم همه گلهای چه زیبا

ولی تو از همه بهتر بودی

 

خواب دیدم

چو خواب دیدم،خودم را باختم من

تو را دیدم ولی نشناختم من

از آن خالی که تو برگونه داری

خودم را در قفس انداختم من

نمازم

به عصرهای جمعه من چه سازم

غمی سنگین نشسته بر نمازم

چنان سیلی بگیره دامنم را

که دریای غمی است چشم اندازم

 

عصرجمعه

چگونه سربه بالین من گذارم

شروع گشته دوباره انتظارم

چنان عصرهای جمعه درکمینه

که او بازه ومن هم شکارم

 

زنگ کاروان

صدای زنگ کاروان شنیدم

مث بادی به پشت بام دویدم

گرفت پایم به نردبان و خراشید

به سادگی خود کلی خندیدم

 

اگر آیی

اگر آیی کجا پیدا باشی

تکیه بر خانه کعبه زده باشی

مثل مظلوم بابایت علی جان

میان خانه ای بنشسته باشی

 

به بانگ از خواب پریدم

برای مظلومی تو من اشک ریختم

تو مظلومی مثل مادر وبابا

بیا تا من از این غمها گریزم

 

به نیم شب از خواب من پریدم

به دنبالت به هر کوچه دویدم

به رویایی دگر وامانده بودم

تو را گویی به رویا دیده بودم

 

بگویم تا بسوزد یک جهانی

کجاست زندان در شان امامی

کجا بندند دست پیر دانا

بریختند بر سرش در نیم شامی

 

چرا زنجیر ساید استخوانی

کجا زنجیر کنند بر ناتوانی

الهی بشکند دستان کافر

غل و زنجیر،ده بر او امانی

 

همه گویند چه غمگین می سرایی

بیا با ما بگو،تو خوش نوایی

چه گویم که گلم با غم سرشتند

چه سان با تو بگویم،خوش صدایی

 

تو را می سنجند به مقیاس مال

به خوبی و بدی تو،بی خیال

نمی پرسند که هستی یا چیستی

محک می زنند تو را با مال

 

کجاست دستی که من بالم شکسته

کجاست مرحم برای دست بسته

مرا جور عدو ویرانه کرده

مثال مادرم پهلوم شکسته

 

مرا در کوچه با ریسمان مگردان

زند آتش یاد جور به جانان

ببستند دست بابای مظلوم

که من با یاد او هستم جگر خون

 

محاسن سفید و ظلم کافر

به زندان می برند موسی بن جعفر

الهی ابن ربیع سوزد به آتش

که توهین کرد بر موسی بن جعفر

 

الهی آتشش سوزنده تر کن

بسوزانش هزاران بار،بدتر کن

که سوزانده دل موسی بن جعفر

دهانش را زآتش تو پر کن

سلام

سلام

به زودی میام با شعرهای خیلی جدید

لاله زار

یاد آن یاد آوران با وفا

یاد آن دوستان خوب خدا

یاد آنان که بگذشتند زجان

لحظه ای هم برنگشتند وامان

نیمه شبها تا سحر بر خاکها

سجده میبردند خداوندا خدا

صبح سبقت می گرفتند از رفیق

تا که زودتر روند بر زیر تیغ

ناگهان یک لاله ای میرفت هوا

پرپر میشد در میان لاله ها

لاله میگفت نوبت من بود کجا ؟

بوی عطر لاله می پیچید در هوا

دستهای لاله بر سینه الوداع

السلام ای شهدا کربلا

کربلای پر بلا آماده بود

کربلائیون همه ایستاده بود

در میان لاله ها یکی نبود

لاله نازک تنی افتاده بود

لاله ای بود که قضا پرپر نمود

این برادر کوچک آن لاله بود

لاله ها گفتن این کوچک بدن

آب می آورد برای انجمن

آب لاله در هم آمیختند

لاله بر نعشش اشکها ریختند

شد خزان لاله زار لاله بان هم پیر شد

دشمن نادان صباحی شیر شد

آتشی آمد تمام لاله ها شد سرنگون

باغبان هم مضطرب تا لاله ای آید برون

ناگهان لاله ها بیرون شدند

از یکی لاله هزاران چون شدند

دشمن نادان برفت زآن لاله زار

تا ابد پایت در این میهن مزار

سرزمینی که خدا هست یاورش

دشمن نادان چه سودی از برش

 

پروانه

پروانه شدم ازغم توسوختم

مخلوط به اشک شمع برافروختم

هی اشک ریختیم من وشمع

من دراشک شمع سروپا سوختم

درسوسوی روشنا یی تو

برپا شدم وباز به خاک اندوختم

همچون پرنده ای از شوق گل

گه به چپ گه به راست گه به زمین دوختم

هرچند به عشق توسوختم

بالیدم و باز به خود پرواز آموختم

 

 

پیری

منم روزی به دشتی باز بودن

عقاب بودم در پرواز بودم

زده تیری از بالی به بالم

ز دل برده هم صبر و قرارم

دگر رفته پرواز ز یادم

کنون در گوشه زندان فتادم

خیال پروازی در پرم نیست

دگر شوق گلستان در سرم نیست

جوانی رفته حالم نیست بر جا

دگر شوقی نمانده بر دل ما

دگر نیست صبر و طاقتی بر دل

شدم همدست و پا گیر و مشکل

زیاد پروازهای دیرین

روم گاهی به خوابهای شیرین

کجایی ای جوانی رفتم از یاد

کجاست آن شوق پرواز داد و بیداد

میان آسمان چون جان بودم

گهی در باغ گه در ایوان بودم

گهی در فکر دانه یار بودم

گهی با عاشقان در بار بودم

میان عاشقان بودم برتر

حالا افتاده ام از پا و از سر

اگر پرواز دهی ای جان دلبر

دگر نشناسم پای از سر

بیا پیشم آنسان که گفتی

تو گفتی بیا اینجا زپا و سر نیفتی

کجائی ای همه درد ودرمان

کجائی ای امیدم ای جان

مرا دریاب اینجا جای من نیست

کسی اینجا همپای من نیست

به پیش تو من آرام گیرم

بگیر اینجا جان آنجا جان گیرم

 

عقاب

بر بلندای درختی بی امان

روزگاری بود ما را آشیان

ما بودیم با ستاره همنشین

در میان آسمان و زمین

ماه بود همسایه روشن ضمیر

دگر همسایمان خورشید پیر

با ستاره بودیم ما در کمان

اونشان می کرد ما بودیم نشان

گاه چشمک میزد اومی پرید

چشم ما دنبال او تا ناپدید

روزگاری ما بسی شادان بودیم

با تمام دوستان چون جان بودیم

وقت پرواز سایه ام سنگین بود

عالمی داشتم پرم رنگین بود

ناگهان زد صاعقه بر بال من

واژگون کرد زندگی احوال من

حالیا با گردش این روزگار

حال هیچ موجود نماند برقرار

من عقاب بودم تمام آسمان زیر پرم

حال با خاک زمین برابرم

برقرار مطلق موجود اوست

او که بر عالم قرارمطلق اوست

او بخواهد من عقاب آسمان

او نخواهد سرنگونم در زمان

وه چه زیباست او بخواهد زندگی

هر چه او خواهد قبول است بندگی

 گلی

نگاه کردم گلی اندر گلستان

پشیمان نیم از دیدن آن

روزگاری بهاری کرد گل ناز

کجا پیدا کنم چون تودگر باز

چه کرد اوبا دل ویرانه من

نمانده صبر در پیمانه من

مرا دیوانه کرده بین تو حالم

زخود بیگانه ام میخانه کارم

مرا میخانه و دیر نیست درمان

بسازید خانه ای اند گلستان

کنید از برگ گل دیوار خانه

درش باشد زبالهای پروانه

بکارید دور تا دورم گل ناز

از آن گلها که دارد شهر شیراز

مرازین گلزار دوز نسازید

زعطر بوی یار دور نسازید

من اینجا منتظر دیدار یارم

امیدم آخر و روح روانم

فرشته پرشد و پروانه تر شد

چو از امید آخر با خبر شد