کبوتر بچه ای تیر خورده

برای دانه ای در دام مرده

امان از رسم صید و رسم صیاد

هر آن شد صید دانه، مثل مرده

*********

پرستو در غروبی بال می زد

غریبی بر تنش چنگال می زد

به رویا رفته بودم ساعتی من

خیالم در آسمانها بال می زد

******** 

الهی من اسیر جهان بودم

عقوبت کن چو نافرمان بودم

خداوندا بسوزانم بسوزان

اگر فرمانبر شیطان بودم

امروز

از اینکه من علی دارم فزونم

علی را فخر این عالم بدانم

به آرامش رسد با یادش دل من

بهای با علی بودن خونم

او

گل تویی گل بی خار تو

رونق این گل به بازار تو

گل ز خودش هیچ نیست جز خسی

او که کند این گل شاهکار تو

تازه

در بهاران شعر نو باید نوشت


کودکی را نو به نو باید نوشت

ببار باران کویر سوخته ام من

نباری زندگی را باخته ام من

ببار باران که چشمه خشک گشته

چو اهو در بیابان مرده ام من

انتظار

چو چشم بر هم نهی ساحل پدیدار

چو بگشایی شود دریا نمودار

میان موج گردیدم گرفتار

تو خواهی غرق کن خواهی گرفتار

 

--************---

تو سایه گستری سایه نشینم

به صحرا بگذری صحرا نشینم

اگر گردی عقاب آسمانها

شوم صیاد چون روی زمینم